خرید بک لینک
این روزها دوباره افتاده‌ای توی سرم، هر جا یک نشانه‌ای از تو میبینم. اون موها، آن تیشرت‌های تیره‌ی شبیه هم، آن لباس‌های شبیه به هم. آن بدعنقی و بی‌حوصلگی همشیگیت، آن رازآلودی، آن راز سربه‌مهری که تو بودی و هرگز نتوانستم ذره‌ای بشکافمش. ذره‌ای نزدیک شوم. آن سطح سنگی و صیقلی روحت که هیچ راهی، هرگز به درونت نداشت. حتی وقتی آن مرتیکه پرتت کرد روی زمین و تحقیرت کرد، حتی وقتی من صدایم لرزید، وقتی گریه کردم، وقتی روی میز منتظر نشستم و دستم رفت در جعبه‌ی شرودینگر را باز کنم و نتوانستم، و تو فهمیدی من نمی

برچسب: نویسنده: پارسا موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 2:55

صفحه بندی